مغزهای کوچک
من
و چه درخششی داشت تلالو نور ستارگان در شبنم های همیشه در جریان همگان شاد بودند و در کنار هم روزگار به عافیت می گذرانیدند. در باغ گلی نچندان عظیم گلی رویید٫ گلی که بعد از گذر فصل خزان هم اکنون به اوج زیبایی رسیده بود به اوج. و اما باغبان هایش٫ نچندان با هوش٫ نچندان عالم و صد هزار مرتبه بی توجه٫ آنها از ازل گم بودند به دنبال چه می گشتند؟ نمی دانم٬ هیچ کس به سرشتشان آگاه نیست. آنها توده ای از حسرت٫حسد و غم بودند و ناصبورترین و ناشکیبا ترین باغبان ها بودند . نمیدانم چرا باغبان شدند؟ آدمهایی که در نادانی خود گم بودند و در سراب زود گذر زندگی فقط خزان را به یاد سپرده بودند٫ چرا در این راه وارد گشتند. مهم نیست ٫ هم اکنون دیگر اهمیتی ندارد٫ دیگر گذشت. گل ها هم اکنون در حال شکفتنند و همین شکفتن زیباست. این گل منحصرا برای من نام داشت٫ این گل را من از زمانی دور نظاره گر بودم .گل من٫ گل سرخ نبود٬ زیبا بود اما هنوز به درخشش کامل نرسیده بود.گلبرگ هایش نرم بودند و ساقه هایش بس لطیف. او خوارهای زیادی داشت که بدون حرص هر روز بزرگتر می شدند. گل من برای باغ همسایه بود که می شناختمش نه دور بود و نه نزدیک. در دوری خود گم بود و در نزدیکی خود مبهم. از سر عادت بود که مشتاق نظاره کردن گلبرگ هایش بودم ٫ دیر میدیدمش ٫ هر از گاهی ٫ شاید پروانه های زیادی بودند٫ پروانه های بس زیبایی. می شنیدم از دور اما دور تر از آن بودم که بتوانم بر دالان های پر پیچ و خم آن باغ خفقان آور پیروز شوم. من فقط بودم که همچون مرغ سحر او را در ورای رنگ بهاریش می دیدم. من٫ مرغ سحر در سایه های خیال و تدبیر گم شدم و در ویرانه های کویر خود ساخته سرگردان گشتم و او بی خیال از من و از غم من آزاد گشت٫ رها شد. او گل بود و طنازی را بسیار بهتر از هزاران هزار گل دیگر فرا گرفته بود. من سرگشته شده بودم و گم و هیچ صدایی٫ هیچ نگاهی مرا نظاره گر نبود. بر گل من چه گذشت؟ فصلش بود چیدنش و چه زیبا چیدنش٫ که همگان راضی گشتند و به فراق او رضایت دادند٫ باغبان ها بی خیال بودند و کمبود یک گل را حس نمی کردند٫ پروانه های همیشه عاشق٫ معشوق های دیگری برای خود یافتند٫ اما من مرغ سحر ساکت شدم٫ خموشی را پیشه گرفتم همچنان که بیشتر بودم. او در من به تجلی رسید و من در قفس تنگ او ماندم و ساییده شدم. او در من٫ من شد و من ... من در او مردم٫ او متجلی شد٫ نورانی گشت٫ تقدس جست و خدایی شد و من حوا شدم و در ماتم خود ماندم.

