مغزهای کوچک
من
اول ترم بود ومن تازه بعد از گذشت یک هفته در کلاس ها حاضر شدم البته این تاخیر کاملا توجیه شده بود٬ ولی به هر صورت جلسه اول را از دست دادم و همین دیر کرد باعث شد که با ایده ها و اساتید جدید آشنا نشوم و با آنها مشکل پیدا کنم . من از اون جا که دیر افراد را می شناسم و متاسفانه خیلی زودتر از شناختم٬ نظر می دهم و به نظراتم نیز عمل می کنم٬ باعث شد که در کل ترم نسبت به درس تاریخ مطبوعات دید بسیار بدی داشته باشم و این احساس در نهایت بر تمام رفتارم تاثیر گذاشت. ترم تمام شد و من اصلا هیچ احساس رضایتی نداشتم. دو هفته فرجه به خاطر ترس درونیم فقط تاریخ خواندم و چه عالی تمام جزوه را از بر کرده بودم. هیچ وقت در طول عمر تحصیلیم انقدر درسی را با این دقت و جدیت نخوانده بودم اما از اون جایی که استرس و اضطراب بر روی رفتارم و عملکردم همیشه تاثیر گذاشته در اون روز سخت نیز بی تاثیر نبود. آخرین امتحان ترم بود و من بر عکس همیشه که در ردیف اول می نشستم این دفعه با کار هایی که دوستان انجام دادن به آخر کلاس آخر رفتم و عجب امتحانی بود امتحان آخر و من باتمام معلومات و دانستنی های خودم و دوستانم نتوانستیم به سوالات جواب بدیم و از اون جایی که تعداد سوالات بی پاسخ خیلی زیاد بود وقت زیادی هم از امتحان مانده بود٬ وسوسه شدم فکری به سرم زد٬ دستم را در کیفم کردم و ورقه ای را که خلاصه ای از کتاب اسناد سدان بود را در آوردم ولی ورقه من از اون جا که برای تقلب تدارک دیده نشده بود٬ خیلی بزرگ بود و جنس کاغذ نیز به گونه ای بود که سر و صدای زیادی تولید می کرد در نتیجه تقلب من بدون استفاده باطل شد. از اون جایی که در امر تقلب هیچ تجربه ای نداشتم در همان لحظه اول مراقب متوجه شد ولی نتونست ورقه را پیدا کنه همه جا راگشت٬ اما نتونست٬ وقتی که کاملا از پیدا کردن ورقه نا امید شد٬ اومد و گفت اگر برگه را بدی من هیچ کاری نمی کنم و دو سه بار قول داد و قسم خورد و من هم که به شدت ترسیده بودم و در اون لحظه فکر می کردم که این بهترین کار برگه را دادم . اما از اون جا که در کشور من هیچ کس به تعهدش عمل نمی کنه او نیز عمل نکرد و من بدون تقلب کردن٬ متقلب شناخته شدم. اما مهم تر از تقلب و ترس و گریه ها این بود که من افراد را شناختم و تازه این موقع بود که فهمیدم که شناختم درست نبوده٬ استادی را که فکر می کردم استاد بی رحم و بی ملاحظه ای باشد در این امتحان به گونه ای عمل کرد که اصلا فکرش را نمی کردم و به حرف هام گوش داد و قول داد که کارم را درست کنه البته حتی اگر هم درست نشه٬ ولی من تازه فهمیدم اساتید جدید هم می توانند وجدان داشته باشند . ازت ممنونم استاد

