مغزهای کوچک
من
گویا طبیعت بشر و فطرت انسانی سرشته با حس انتقام است. با آنکه انسان به نفس ظالم ترین موجودات عالم به شمار می رود و برای بقای زندگانی خود با تمام کائنات گیتی مبارزه می کند٫ اگر کوچکترین حیوانات برای دوام زندگانی لذیذ و عمر شیرین خویش بدون اراده اندک آسیبی به او وارد آورده بموجودیت اوصدمه بزند بشر خود خواه بدون درنگ از محو او مضایقه نمی نماید. زیرا بشر خودپرست است و انتقام لازمه ی خودخواهی است . تجاوزات و تعرضاتی را که از فوق قوه می بیند بسبب ضعف و درماندگی به امید انتقام در قلب خویش جای داده و برای روزگاری که شاید به متجاوز دست یابد در لوح ضمیر خویش محفوظ نگاه می دارد . اما بیچاره این آرزو را به گور می برد و اغلب حوادث رنگارنگ زمانه به او فرصت و اجازه نمی دهد که بداد خواهی و کینه جوئی قیام کند!! اما چگونه انسان می تواند بدون انتقام و بدون حس لذت انتقام به موجودیت خود ادامه دهد؟ و در این جاست که ناموس طبیعت و احکام آسمانی مجازات را برای انسان های خاطی تعیین می کند . اما اگر به علت بی کفایتی زمامداران جامعهء بشر در اجرای آن احکام با مشکلات و موانع چند گرفتار شود . آن زمان وضعیت انسان چگونه خواهد شد؟ افسوس و هزار افسوس! بدتر از همه این است که در مرکز مملکت نیز زمامداران خود پرست و حافظین حقوق ملی بدون پروا از حبس و تبعید و قتل کوتاهی نکرده و اکثریت ملت ایران هم که اعتقاد خود را با اصول مکافات و مجازات اعلام کرده اند با کمال بردباری و خون سردی فقط نقش تماشاچی را به خود گرفته و سکوت کرده اند. و این تاریخ است که همچنان تکرار می شود . خودکامگان در طول زمان در حال گذرند و ما بیچاره مردمان در انتظار آسمان. باشد که فرج یابیم از این جور و ستم ها . باید به آوای کودکی که روزگاری بوده ایم گوش بسپریم ٫ کودکی که هنوز درون ماست . این کودک لحظه های جادویی را می فهمد. می توانیم فریادش را خفه کنیم ٫اما نمی توانیم آوایش را بخوابانیم . کودکی که روزی بوده ایم ٫ همچنان حاضر است . خجسته باشند کودکان ٫ چرا که ملکوت آسمان از آن انان است. اگر تولد دوباره نیابیم ٫ اگر بار دیگر با معصومیت و شیفتگی کودکی به زندگی ننگریم ٫ دیگر معنایی در زندگی نخواهد ماند. به آنچه کودک درون سینه مان می گوید ٫ گوش بسپریم . از این شرمنده نشویم . نگذاریم بترسد ٫ که تنهاست و شاید هرگز صدایش را نشنوند. بگذاریم که او کمی مهار هستی مان را در دست بگیرد . این کودک می داند که هر روز با روز دیگر متفاوت است. کاری کنیم که بار دیگر احساس محبوب بودن کند . این کودک را راضی کنیم حتی اگر مستلزم رفتاری نا مانوس باشد ٫ حتی اگر از نظر دیگران احمقانه باشد. من سعی میکنم با کودک درونم رابطه بر قرار کنم تا بتوانم با زندگی که در گذر زمان از دستش داده ام ٫نیز رابطه برقرار کنم من موفق خواهم شد با کودکم بمانم ٫شما چطور؟

