تبليغاتX
مغزهای کوچک

مغزهای کوچک

من

برطبق حرفه ای که در پیش گرفته ام (روزنامه نگاری) سعی دارم که به اخبار روز آگاهی یابم و اگر زمان مجالی چند در اختیارم گذارد خواهان اینم که با مسائل روز آشنا شوم اما چه کنم که در گام اول گرفتار آمدم و توان حرکتم نابود شد.

اولین مطلبی که قرار بود در جامعه ی مردم گرای ما به آن توجه شود آزادی بود . آزادی همان نام آشنا ، بدون هیچ شروطی و هیچ ابعادی که ما را در داخل آن محفوظ دارد .آزادی را در جامعه ی من به خط نا خوانا نوشته اند و به بی کرانه های اقیانوس سپرده اند در شیشه ای با چوب پنبه ای در سر ، تا امواجی بیاید و آن را ببرد و چه خوب طبیعت نقش خود را بازی می کند و می برد این کلام جان بخش را ، بدون اینکه ما از آن ، کامی گرفته باشیم و دلی به لطف و کرم آن صیقل داده باشیم .

 

انسان ها به طور کلی، مختلف و متنوع آفریده شده اند و نمی توان این تنوع را از بین برد . می شود جلوی آزادی اندیشه را برای مدتی گرفت ولی اندیشه های مختلف از بین نمی روند، بلکه زیر زمینی و پنهان می شوند ، آنان که خیال می کنند اگر یک اندیشه حاکم باشد و اندیشه ها و بینش های دیگر حق ابراز وجود نداشته باشند ، اندیشه ی حاکم پیروز شده است ، آفرینش خدا و حقیقت انسان را نشناخته اند.اندیشه اگر زیر زمینی شد به ضد اندیشه مبدل می شود و به صورت انفجار های اجتماعی بروز  و ظهور می کند.

محدود کردن آزادی ، امنیت را از بین می برد . افت امنیت عدم شفافیت و زیر زمینی شدن اندیشه و گرایش هاست.اگر بگذارند صداهای مختلف شنیده شود ، یعنی بگذاند صدا ها اظهار وجود کنند و آنها را در نطفه خفه نکنند شاید... اگر شفاف تر برخورد کنند ، می توانند جلوی شایعه ، یکی از مصیبت بار ترین بلایا در کشور های جهان سوم است را بگیرند ، شایعه امنیت را از بین می برد ترس و شبه ایجاد می کند . و در آزادی را بازیچه ی خود قرار می دهد.

با مغز کوچکم خواستار آزادی هستم نه به بزرگی دنیا و نه به بزرگی ایده های بزرگ ، فقط به اندازه ی یک نفس ، یک دم و بازدم آرام و راحت بدون هیچ ترسی ، مرا بس است . من همانند یک مورچه ام پر تلاش و صبور و امیدوار به آینده .

شما چگونه اید؟

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:58 توسط مرضیه| |

 مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

امروز چه زیبا آغاز شد و چه زیبا می گذرد .

امروز به نظرم آواز گنجشک ها موسیقی خاصی پیدا کرده بودند  و وزش باد دل انگیز بر دل کوچکم زیبا تر جاری شد.

همه از این روز لذت ببرید همان گونه که من لذت می برم و ستایش کنید ایزدان پاک سرشت را که چنین روزی را بر شما ارزانی داشت .

از نظر فلاسفه ی گرانقدر هر معلولی علتی دارد و زمانی که ما مدلول را یافتیم باید به دنبال دلیل آن باشیم وقتی من و دوستانم و خوانواده این روز را بدین سان زیبا می دانند و زیبا می نگرند پس دلیلی در ورای تصور و خیال ما نهفته است.

واقعیتی وجود دارد که باید به دقت به آن بنگریم تا از عمق وجودی آن با خبر شویم.

امروز روز بزرگی است و باید به خاطر چنین روزی و چنین اتفاقی از خدا سپاس گذار بود.

بله امروز روز تولد من است ، تولد اختر تابناک، در گران قدر ، بلور گرانبها و.... که زبان از بیان وجنات آن نا توان است .

البته من می دانم این تعاریف را بر خود پسندی و خودمتشکری من نمی گذارید ،چون می دانید که واقعیت همین است.

تولدم مبارکم.

 

نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 13:3 توسط مرضیه| |